ترجمه همزمان یا ترجمه شفاهی عبارت است از برگرداندن یک مفهموم از زبان مبدا به زبان مقصد به صورت شفاهی .آنچه مترجم مکتوب را از مترجم همزمان متمایز می سازد این واقعیت است که مترجم همزمان با قرار گرفتن در یک محیط ارتباطی ملموس و تکرار ناپذیر ( Non-repeatable ) اجبارا از تکنیک ها و شگردهایی استفاده میکند که حاصل آن عبارات و جملاتی است که ترجمه ی کلمه به کلمه محسوب نخواهد شد . مترجم همزمان فرصت تغییر دادن عبارات ، تصحیح ساختار جملات و انتخاب سبک های گوناگون را ندارد و رعایت زمان در بعضی موارد یک نیاز محسوب میشود . تنها مزیتی که مترجم همزمان از آن برخوردار است ولی مترجم مکتوب از فیض آن بی بهره است استفاده از پیامهای جانبی است که از عوامل غیر زبانی چون حرکات دست و چهره ی گوینده منبعث می شود . در ترجمه ی همزمان گفتار ارائه شده توسط متکلم عینیت ملموس نمییابد و در زمان محو میشود . آنچه باقی می ماند نقش مفاهیم در ذهن مترجم است . حرکات فیزیکی گوینده ، پیام را روشنی بیشتری می بخشد و به آن غنای بهتری میدهد . مترجم همزمان باید در کار خود دارای چنان ذوق و ظرافتی باشد که ترجمه بدست آمده عاری از عیب و نقص باشد زیرا فرصتی برای تصحیح و تجدید نظر و یا بازآفرینی وجود ندارد . مترجم همزمان باید دارای خلاقیت بسیار بالا بوده و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد . در حال حاضر سه نوع ترجمه هم;زمان در سازمان های بین المللی خصوصا در سازمان ملل متحد معمول است که عبارتند از : 1.ترجمه ی همزمان مقطع ( Consecutive Interpreting ) در این نوع از ترجمه ، مترجم با استفاده از فاصله زمانی که پس از قطع موقت کلام گوینده حادث گردیده ، مفاهیم را که یا به صورت یادداشت و یا به صورت ذهنی در اختیار دارد در زبان مقصد باز آفرینی میکند . این فاصله ی زمانی میتواند معادل دو یا سه جمله باشد و در بعضی موارد به چند دقیقه نیز برشد . هرچه طول این مدت یعنی زمانی که گوینده سخنان خود را ایراد می نماید طولانی تر باشد ، ترجمه ی ارائه شده نیز کلی تر خواهد بود . معهذا برخی از مترجمان همزمان به قطعات کامل و طولانی تر راغب اند زیرا بسیاری از موارد مبهم رفع خواهد شد . 2.ترجمه ی همزمان همردیف ( Simultaneous Interpreting ): در این نوع ترجمه مترجم همزمان در حالی که متکلم سخن میگوید او نیز به ترجمه پرداخته و جملات را به زبان مقصد بر می گرداند . این نوع ترجمه از تمام تر جمههای دیگر مشکل تر است . 3.ترجمه ی مکتوب همزمان ( Trans - Interpreting ): نوعی از ترجمه همزمان است که ضمن آن مترجم متن ترجمه شده را همپای سخنران قرائت میکند ولی در عین حال نیز اگر به ضرورت عبارتی را سخنران شفاها اضافه نماید به موقع ترجمه می نماید .
۷/۱۵/۱۳۸۸
ترجمه همزمان چیست؟
۶/۱۴/۱۳۸۸
شعر
The Fly
Little Fly,
Thy summer's play
My thoughtless hand
Has brush'd away.
Am not I
A fly like thee?
Or art not thou
A man like me?
For I dance,
And drink, & sing,
Till some blind hand
Shall brush my wing.
If thought is life,
And strength & breath,
And the want
Of thought is death;
Then am I
A happy fly,
If I live
or if I die.
مگس کوچک
بازی تابستانت را
دستان بی فکرم
به هم میزند
آیا من نیز
چون تو مگسی نیستم؟
و یا تو همچو من
انسانی نیستی؟
که من می رقصم
مینوشم و آواز سر میدهم.
تا بلکه دستی پنهان
بالهایم را جلا دهد
گرتفکر و تنفس و نیرو
حیات است
و نبود تفکر
مرگ است
پس آیا من
مگسی شادمان خواهم بود
اگر زندگی کنم
یا اگر بمیرم
۶/۰۳/۱۳۸۸

Not Waving But Drowning (Stevie Smith 1903-71)
Nobody heard him, the dead man,
But still he lay moaning:
I was much further out than you thought
And not waving but drowning.
Poor chap, he always loved larking
And now he's dead
It must have been too cold for him his heart gave way,
They said.
Oh, no no no, it was too cold always
(Still the dead one lay moaning)
I was much too far out all my life
دست تکان نمی دادم بلکه داشتم غرق می شدم
هیچ کس صدایش را نشنید صدای فردی را که مرد
و این شکایت مرد مرده است:
دور تر از آن بودم که شما می پنداشتید
دست تکان نیمدادم بلکه داشتم غرق می شدم
بیچاره، تفریح رو خیلی دوست داشت
و الآن مرده است
آب خیلی سرد بوده و قلبش ایستاده
آه نه نه، همیشه (زندگی) سرد بود
(هنوز مرده نالان است)
همیشه از زندگی دور بودم
دست تکان نمیدادم بلکه داشتم غرق میشدم.
۶/۰۱/۱۳۸۸
Money
۵/۲۵/۱۳۸۸
شعر

How do I love thee? Let me count the ways.
I love thee to the depth and breadth and height
My soul can reach, when feeling out of sight
For the ends of being and ideal grace.
I love thee to the level of every day's
Most quiet need, by sun and candle-light.
I love thee freely, as men strive for right.
I love thee purely, as they turn from praise.
I love thee with the passion put to use
In my old griefs, and with my childhood's faith.
I love thee with a love I seemed to lose
With my lost saints. I love thee with the breath,
Smiles, tears, of all my life; and, if God choose,
I shall but love thee better after death.
چگونه دوستت می دارم؟ بگذار تصویرش کنم:
ترا به عمق و وسعت و بلندائی
که روحم توان رسیدن دارد دوست می دارم، ورای آنچه چشم تواند دید
تا پایان هستی و نهایت نیکی.
دوستت می دارم چون ضروری ترین احتیاجات زندگی
چون آفتاب، چون سوسوی شمع.
دوستت می دارم آزادانه، چون تلاش انسان برای رسیدن به حق.
دوستت می دارم خالصانه، چون عبادت.
دوستت می دارم با تمام احساسی
که در اندوه دیرینه نهفته ست، با صداقت کودکانه.
دوستت می دارم با عشقی که گویی از دست رفته بود
با معصومیت از دست رفته.
دوستت می دارم در هر نفس، در هر لبخند و اشک زندگی.
و آنگاه که خداوند فراخواندم
در دنیائی دیگر قلبم بازهم تنها برای تو خواهد تپید
۵/۲۲/۱۳۸۸
شعر

are born open, and so is your heart.
And though there may be times when your hands
are empty, your heart is always full, and you
can give things out of that.
~Frances Hodgson Burnett, A Little Princess
نه تنها دستانت که دست و دلت با هم باز است
و گرچه گهگاهی شاید دستانت خالی باشد
اما قلبت همیشه پر است
و میتوانی از قلبت ببخشی.
